دایی اسماعیل می خواهی صبح جمعه ای یک سر بریم کربلا!!

سید ابوالحسن نجفی

بنی عم گرامی جناب آقای مهندس سید ابوالحسن نجفی تعریف کردند: « کرارا در زمان گذشته از زبان مرحوم ابوی (حجت الاسلام و المسلمین حاج سید مهدی نجفی) و مرحوم آقابزرگ (حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمد نجفی) و بعضی از اهالی اسلامیه شنیدم که می گفتند : «  آسید ابوالقاسم یک برادر خانمی داشتند بنام اسماعیل که چون دایی فرزندانشان بوده به او دایی اسماعیل هم می گفتند و این دایی اسماعیل موذن مسجد قدمگاه بوده یک روز صبح جمعه قبل از اذان صبح مرحوم آسید ابوالقاسم به او می فرمایند : دایی اسماعیل می خواهی صبح جمعه ای یک سر برویم کربلا زیارت کنیم و بر گردیم؟ سپس دست او را می گیرند و با چشم بهم زدنی می روند کربلا ، زیارت می کنند و بر می گردند».

طباطبا
شجره نامه
کرامات
خاندان
علمای یزد
پایگاه های مذهبی
قصص
مقالات
زندگي نامه
خاطرات
پيوندها
نگارخانه
تماس با ما
صفحه اصلی
آرشیو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کليه حقوق  سایت متعلق به مدير سايت بوده و هر نوع برداشت از آن  شرعا و قانونا تنها با ذکرمنبع مجاز است